آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

جوجه های مامان

شونزده ماهگی

1394/4/28 22:03
نویسنده : مامان
993 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسرم داری روز به روز بزرگتر میشیا.دیگه شونزده ماهه شدی.هورااااا.

قربونت برم چند وقته درگیر خونه گرفتنیم.امروزم اسباب کشی کردیم.چند روز زودتر از موعد از اون خونه رفتیم.

خونه جدید خیلی بزرگتره.طبقه اولم هست.دیگه از شر پله خلاصش شدیم.خونه قبلیمون کوچیک بود.

چهارشنبه رفتیم تهران.پنجشنبه مراسم عقد دایی علی بود.(داداش بزرگم).البته عقد محضری بود.بابایی باهامون نیومد.گفت روزم،بعدا نمیتونم قضاشو پس بدم.من و شما هم با مامانم اینا رفتیم.

تو راهم بغلم خواب بودی،تو کمربندی همدان،بابام یهو ترمز گرفت،یه لیوان شیشه ای بزرگ که پشت شیشه بود خورد تو صورتت.بالای ابروی چپت.خیلی گریه کردی.منم داشت گریم میگرفت دیگه.من لیوانو اونجا گذاشته بود.صدای بدیم داد.تو گریه هلت گفتی دوووم!الهی مامان به فدات عزیز دلم.به زور کمی یخ گذاشتم روش.اجازه نمیدادی.محکم میگرفتم و چند لحظه یخو رو پیشونیت میذاشتم.شما هم حسابی گریه میکردی.خدا رو شکر زود آروم شدی.ولی من تا مدتهل بعدش ناراحت بودم.

ساعت نزدیک نه و نیم شب رسیدیم خونه زنداییت اینا.

روز بعد نزدیک ظهر که بیرون رفتیم ماشین بابایی خراب شد.ماشینو بردن تعمیرگاه.کارای ماشین طول کشید نرسیدیم نهار بخوریم.رفتیم محضر.فقط ما و خانواده زنداییت بودن.خدا رو شکر همه چی خوب برگزار شد.تا شب نتونستن مشکل ماشینو بفهمن.من گفتم باید برگردم به اسباب کشی برسم،خواستیم با اتوبوس برگردیم.که گفتن الان دیر وقته.به موقع نمیرسین ترمینال.صبح زودم نشد راه بیفتیم.بعد از نهار همه با اتوبوس برگشتیم.خدا زو شگر تو انوبوس اصلا اذیت نکردی.نزدیک نه رسیدیم.بابایی اومد دنبالمون.

ایم مدت خیلی درگیریو مشغله دهنی داشتم به همین خاطر خیلی اتفاقای این ماهو یادم نمیاد.

ولی ماشالا شما خیلی شیطون شدی.به همه جا سر میکشی و به همه چی کار داری.همه چی رو از دستت برداشتیم رو بلندی گذاشتیم.ولی پریز تلفن جلو دستت بود،همش تلفنو میکشیدی.

همچنان وقتی تنهاییم بهم میچسبیو و اجازه نمیدی کاری بکنم.

دیشب داشتیم وسایل خونه رو جمع میکردیم که حواست نبود سرت خورد به در کمد.این دفعه بالای ابروی راست کبود شد و فرو رفت.بازم کلی گریه کردی.به زور کمی یخ گذاشتیم تو از اون حالت بیرون اومد و ورم کرد و قرمز شد.دو طرف پیشونیت کبوده.

امروز که تعطیل بود،فردا باید ببرمت بهداشت.چون ماه پیش وزنت کم شده بود گفتن شونزده ماهگی دوباره ببرمت.

آرش جون هرچی فکر میکنم هیچکدوم از کارات یادم نمیاد!

اگه چیزی یادم اومد میام مینویسم برات.

دوست دارم پسر گلم.قربونت برم الهی.قلب

پسندها (1)

نظرات (1)

همراه رایانه
4 مرداد 94 18:22
همراه رایانه مرکز شبانه روزی پاسخگویی به سوالات رایانه و موبایل تماس از طریق تلفن ثابت : 9099070345 ادرس سایت : www.poshtyban.ir